روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

... اینجا ....

          ... مشهد ....

                   .... در جوار حرمت ...

                             ... یا امام رضای غریب ...

                                      ... یکی از تو غریب تر هم انگار هست آقا ...

 

.... کسی که کنار عزیزان و قریبانش است و غریب و تنها ....

... کسی که دارد رنج عزیزانش را می بیند ... کسی که خودش را مقصر می داند ... کسی که بار گناه تمام عالم به دوش اوست انگار ... کسی که طاقت ندارد ذره ای اشک را در چشم همراهانش که نزدیک ترینش هستند در زندگی ببیند ... اما هر روز و هر لحظه می چشد و می بیند و حس می کند درد را در وجودشان و خودش بیشتر می سوزد ...

امام رضایم ! امام خوبم .... درد و رنج را فقط به من بده . نگذار عزیزانم شاهدش باشند یا خودشان هم عذاب بکشند ....

امام خوبم .... طاقتش را دارم ... هر نوع امتحانی را که بگویی و خدای خوبم بگوید هر چند سخت ... حاضرم بگذرانم اما لحظه ای نبینم که عزیزکان دلم ...

خداوندا ! مددی !

*****

پ . ن ................

چه بگویم !؟  

[ یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

…… لعنت به من !

لعنت به من و بودنم و تمام تمام خودم و لعنت به تمام آرزوهایم و لعنت به روزگار و لعنت به ......

لعنت و هزار لعنت به خودم ....

...  نمی دانم .... شاید ....

.... بیش از این چیزی نمی توانم بگویم یا توضیحی بدهم .... برایم دعا .... کنید و نکنید ... نه نکنید .... ارزش و لیاقتش را ندارم . سزاوار هیچ دعایی نیستم ....

... امشب روانه ام به سویت یا امام رضای غریب ... لااقل کمی آرامشم بده ...

******

پ . ن 1 لعنت به من

پ . ن 2 لعنت به من

پ . ن 3 لعنت به من

و تمام پ. نون های دنیا لعنت شوند برایم و آسوده ام کنند .... خدایا ! خدای عزیزم .... یا تمامش کن یا .... لعنت تمام دنیا را به جان می خرم و بار گناه تمام انسان ها روی دوشم است و کمرم شکسته ...

پ . ن آخرین ..... بگذریم .... !

 

 

 

//////

بعد نوشت : تحقیر شدن هم حدی دارد .... نه ؟ آستانه ای دارد ... من از آن آستانه هم گذشته ام .... مدت هاست که گذشته ام ... لعنت به ....


[ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

امروز که نه ... امشب قراره نوشته ام خیلی طولانی باشه انگار و شاید هم کوتاه باشه و شاید نخوای اصلا بخونی ولی اگر خوندی قسمت می دم که مجبوری تا ته تهش رو بخونی ... درست مثل اخلاقی که خودم دارم و وقتی کتابی دستم می گیرم که ممکنه از ترجمه ش یا نوشتنش خوشم نیاید اما خودمو مجبور می کنم تا آخرشو بخونم ... پس تو هم برو به ادامه ی مطلب و بخوان ، هر چند همیشه از ادامه مطلب نوشتن بدم می آید ... اما چاره ای نیست انگار ....


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب