روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

چشم من است و حسرت دیدار دیگری

ای آن که چون همیشه در افکار دیگری !

از بس نشد ببینمت ، ای آرزوی دور !

دست و دلم نرفته به هر کار دیگری

تنها به شوق دیدنت ، ای اوج دوردست !

هر بار رفته ام به سردار دیگری

افسوس در مسیر نگاهم به سمت تو

قد می کشد دو مرتبه دیوار دیگری

باران بی دریغ کرامت ، ترست و داغ

بگذار تر شود دل من بار دیگری

***

پ . ن 1 چهارشنبه ی دو هفته قبل است و من و نمایشگاه کتاب و صدای زنگ تلفن و نام عزیز تو روی صفحه اش ... که جانم را ... که تو جان جانان منی ... و چند ساعت بعد ... من و جاده و عجله برای رسیدن به جایی که صبح فردا قرار گذاشته ایم پس از سال ها و سال ها ندیدنت ... که ببینمت ... ببوسمت ... ببویمت ... در آغوشت بکشم و نگاهت کنم ... نگاه ... و بشنومت و بگویمت ... که کجا بودی در تمام این سال ها ای عزیز دور که نزدیک بودی و خیلی دور ...

ساعت 3 نیمه شب و 4 ساعت بعد وعده ی دیدار ماست پای کوهی که ... سال ها پیش آرزوی دیدنت را درگوشش فریاد کردم ... همسفران خواب آلود و من و جاده و التهاب و انتظار و مدام نگاهم به ساعت که می رسد وعده ی دیداری که باز من دیوانه ام ، مستم و باز می لرزد دلم ، دستم ...

پ . ن 2 ... بعد از سال های زیاد تو را دیدم که در وضعیتی که این روزها پر بودم و هستم از فریاد و دلتنگی و تنهایی و بی صبری و بی طاقتی و فریاد و فریاد و فریادهای بی صدا ... مرهمی شدی بر دل خسته ام و جانی بخشیدی به من که داشتم از نفس می افتادم برای ادامه دادن ... زینب من !

پ . ن 3 و مرا ببخش علی جان برای این روزهای پر از درد من و بیمارستان ها و قرص ها و داروها و دکترهایی که هنوز نمی دانند و نفهمیده اند که دردم از تنهایی است و سکوت و جسمم فقط و فقط جور روانم را می کشد که با این همه طاقتی که از سنگ بود و ترک برنمی داشت اکنون خرد و خاکشیر رهایش کرده ام به امید خدایی که گویا در این نزدیکی ست ...

پ . ن 4 حرفی به من بزن

آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد

جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟

حرفی به من بزن ...

[ سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب