روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

بوق بوق

کنار می گذارندم  از زندگی

با توری که توی دست هات مچاله می شود

و اسپندی که دودش به چشم مان...

گوسپند منم

که می کوبندم به زمین

جلوی پاهات...

کوچه تنگ است

برای شاخ شمشادی که تویی

می افتی از التماس

بر کفنی که رنگ چشم هام مانده به در!

*****

مثل همین دال

مثل همین ر

مثل همین دال

دارم می پیچم به خودم

پارچه را بکش روی سرم

حالا که جهان سردخانه ای است

*****

... درست مثل همین چند هفته ی گذشته ، صبح های چهارشنبه ، وسط صحن شاه عبدالعظیم ، وقتی که منتظرت بودم ، تنها جمله ای که روی زبونم می اومد ...

... درست مثل همین دیروز ، که سال هاست شنبه ها هر جای دنیا باشم خودم رو به نزدیک ترین کلیسا می رسونم و وقت شمع روشع کردن و عبادت ، میون اون همه بوی عود و کندر ، تنها یک جمله  ...

...  درست مثل هر سه شنبه صبحی که توی آتشکده های مختلف ایرانی ، جلوی آتش نشستم و به فروهر نگاه کردم و زیر لب مناجات کردم ، تنها یک جمله توی سرم پرسه می زد ...

... و درست مثل تمام عبادت های توی مسجدهای هر جا که وقت اذان به من نزدیک تر بود ... و وقت تمام نمازهایی که توی چشمام اشک جمع می شد ... و می شه ! تنها یک جمله رو دعا کردم ...

...  و درست مثل هر شب که قبل از خواب سه بار سجده کردم و تنها گفتم : ...

... و حالا ، درست همین حالا تو لحظه های با تو بودن تا همیشه ، تو زندگی ای که تا همیشه به نام تو و من و برای خدا رقم خورده ، تنها یک جمله هستش که ...

خدایا برای هر لحظه ات شکر !

درست مثل همیشه ...

*******

پ . ن تمام زندگیم شده پارادوکسی که بین خواستن و نخواستن ؛ موندن و نموندن ؛ و بین من و ... بین من و زندگی ... اما نه ! من و زندگی انگار کمی درگیری ... یا من با خودم درگیر ... یا زندگی با من ...

پ . ن 2 انگار خیلی نوشته هام قروقاطی شد ، تو ببخش اما نگران نشو ، مریمی کنار می یاد همیشه ؛ هم با خودش ؛ هم با زندگی ؛ هم با ...

پ . ن 3 دارم می پیچم به خودم ...

پ . ب دوستت دارم بیشتر از همیشه ....

 

 

[ یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

پل ها را خراب می کنم پشت سرم

تا بر نگردم از خودم

با

تو

*****

پاشویه می کنی هذیان هایم را؟

تب ِ نداشتنت

بالا گرفته

 

*******

کدویی باید

برای رسیدن به تو

حالا که

گرگ

پلنگ

شیر

نمی گذارندم...

*****

چشم می گذارم

روی دیوار

هنوز نشمرده ام

مساحت گم کردنت را

می گویم: بیایم؟

بیایم؟

بیایم؟

چشم می گذارم

روی دیوار

هنوز نشمرده ام

مساحت گم کردنت را

 

*****

زنجیر پاره نکن مجنون ِ من

دنیا

دارالمجانینی است

که به رایگان نداده اند به ما

لیلای ِ توام

حتا

وقتی

به تخت می کشندت

تا

بیابان

بیابان

دورم کنند از تو

******

... و امروز شش ماه از روزی که درست مثل امروز ... درست مثل این لحظه ها ، درست مثل همین لحظه ای که بودن با تو را جشن گرفته ام می گذرد ...

... و الان ، درست همین الان که تا همیشه و برای همیشه کنارم هستی و کنارت هستم و با هم هستیم ... در فکرم زیر نویس متمادی و متوالی ای می گذرد که تا همیشه و تا لحظه ای که جان در تن دارم و قلبم به نام و یاد تو می تپد ادامه دارد :

دوستت دارم ؛ مواظبت هستم و نگرانت خواهم بود ....

م . آرامش

 

[ جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب