روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

خسته ، شکسته ، کنج اتاقش نشست زن

عقش گرفته بود از این شهر پست ، زن

زخم کدام دشنه دلت را تباه کرد ؟

بار کدام غم کمرت را شکست ، زن !؟

چیزی نگفت ، کودک خود را بغل گرفت

تا خورد و در کنار سماور نشست ، زن

یک استکان چای و دو تا آرزوی تلخ

و چشم در سکوت تب آلوده بست زن

چاقو ... نه آن طناب ... نفس ؟ نه نمی کشد

انگار که سال هاست جان داده است زن ....

[ پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

بعد از گذشت سال ها اندوه و دلگیری

حالا سراغ از این من دلتنگ می گیری

حالا که دیگر دست هایم خالی از عشق اند

سرشارم از شرجی ترین شب های زنجیری

من خواب دیدم ، خواب بارانی که می آید

اما تو رفتی و نشد این خواب تعبیری

باران نیامد ، نه ! نیامد ، بعدِ تو هرگز

آن وقت می پرسی چرا از جان خود سیری ؟

بعد از گذشت سال ها بی پنجره بودن

حالا برای این دل تاریک می میری

گیرم تمام آسمان را هم به من دادند

پرواز ممکن نیست وقتی که زمین گیری ....

[ پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب