روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

تصمیم دارم اگر هم در آرزویت بمیرم هرگز و هرگز و هرگز از تو سراغی نگیرم لبخند سرپوش خوبی بر ناشکیباییم شد بر سرنوشت عجیبم می خندم و ناگزیرم در شهر همتا ندارد جنگ و گریز من و تو از دیدنت می گریزم ، در خاطراتت اسیرم صد بار افتاده از پا ، دل بعد از اینکه تو رفتی تصمیم دارم که دیگر دست دلم را نگیرم از آن غروبی که رفتی خورشید دیگر نیامد پیوسته در ازدحام تاریکی و زمهریرم حق داری احوال من را دیگر نپرسی عزیزم وقتی تو از جنس خارا من طاقه ای از حریرم ! هر چیز گفتی دلم بی چون و چرا می پذیرفت افسوس حالا برای فرمانبری ، پیر پیرم تصمیم درباره ی تو ، بی ریشه و ترد و پوچ است کافی ست چیزی بگویی ، با جان و دل می پذیرم ....
[ دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳۸٧ ] [ ۳:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب