روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

گویی تو را در خواب و رویا دیده باشم

یا از تو چیزی خوانده و یا دیده باشم

باید تو را در ساحلی سنگی ، شبی سرد

چون زورقی در موج دریا دیده باشم

آری ، نمی داتم چرا یادم نمانده ؟

شک دارم ای زیبا که آیا دیده باشم !؟

یا نه کسی را که کمی بوده شبیه ت

در جایی از تصویر دنیا دیده باشم

در واقعیت بین ما که نسبتی نیست

در خواب خود را با شما ، ما دیده باشم

من آشنایی دادم اما ساده گفتی :

یادم نمی آید شما را دیده باشم !؟

 

[ شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

 

 

 

 

چشم ها را ببند و ساکت باش ، خانه تاریک و نوبت خواب است

نی نی چشم های معصومت ، دیگر از زور خواب بی تاب است

چشم ها را ببند و راحت باش ، در کنارت همیشه می ماند

برکه ی راکدی که می بینی ، دیگر اینک شبیه مرداب است

زندگی را دوباره قسمت کرد ، دست خالی و پر سخاوت تو

سهم تو آسمان آبی شد ، سهم من آفتاب و مهتاب است

سهم تو قلک و عروسک شد ، سهم تو بچه های پوشالی

سهم من زندگی شد اما حیف ! زندگی نارفیق ناباب است

سهم تو سبز و زرد و نارنجی ، سهم تو رنگ های رنگارنگ

سهم من گونه ای که از سیلی ، آه ! بگذر ، شبیه سرخاب است

دیگر ای آسمان چه می خواهی ؟ از دل بی قرار غمگینم ؟

آن که خورشیذ لحظه هایم بود ، دیرگاهی ست نور شبتاب است

آه ! بگذار تا شبی دیگر ... شب به نیمه رسیده دلبندم

چشم ها را ببند و ساکت باش ، خانه تاریک و نوبت خواب است ...

 

[ دوشنبه ٧ آبان ۱۳۸٦ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب