روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

تمام سپاس از آن او که به من نیاز نداشت ؛ ولی گفت : دوستت دارم !

ابوحمزه ثمالی

 

 

عشق یعنی سخن دل گفتن

به اشاره ، به کنایه ، به مجاز

عشق یعنی تو مرا می رانی

من به صد حوصله می آیم باز ...

 

... می دونی ؟ همیشه شنیده بودم که اگه یه چیزی رو از ته دلت ، از ته ته دلت ، با تمام وجودت از خدا بخوای ؛ بهت می ده ! و حتما حتما تو رو به خواسته ت می رسونه ! من خیلی وقته که تو رو از اعماق قلبم و با تمام وجودم از خدا خواستم اما ...

می دونی ؟ همیشه شنیده بودم که اگه قسمت باشه یه نفر به آرزوش برسه ، حتی اگه همه تلاش کنن و سر راهش سنگ بندازن ، اون به آرزوش می رسه ! اما اگه خدا نخواد و قسمت نباشه دیگه تمام مردم دنیا هم که دور هم جمع بشن و فکر چاره کنن ، هیچ اتفاقی نمی افته ! من خیلی وقته منتظر قسمت نشستم اما ...

می دونی ؟ همیشه شنیده بودم که وقتی از خدا یه چیزی می خوای ، یا همون موقع همون چیزی که خواستی عینا بهت می بخشه ، یا می گذاره کمی بعد یه بهترشو بهت می رسونه ، یا خیلی بعدتر ، بعد از امتحان صبرت باارزش ترین و مناسب ترین گزینه رو بهت هدیه می ده ! من خیلی وقته آرزوی تو رو دارم اما ...

می دونی ؟ شاید من با تمام وجود نخواستمت ! شاید باید صمیمانه تر و عاشقانه تر دعا می کردم ؛ شاید  باید صبرم زیادتر بشه ! شاید خدا می خواد یه چیزی بهم بگه ! ولی خدایا ! ترو به مقدسات عالم قسمت می دم که زودتر ...

خدایا بهم صبر بده ! بهم صبری بده که بپذیرم قسمتی رو که تو خواستی و تحملی بده که بتونم این دوره رو سپری کنم ؛ به من شکیبایی بده تا کم نیارم و سربلند از این امتحان بیرون بیام و خدای من ! خدای مهربون خودم ! نگذار که مسیر اشتباهی رو برم که تو نخواستی و نگذار که یک لحظه از یادت غافل بشم ، فقط باز هم قسمت می دم و قسمت می دم که این بلاتکلیفی رو ...

راستی تو هم یه کاری کن ! همه ی این حرفای من رو که می دونم هیچ وقت نمی خونی ، یه بار سعی کن بخونی و تو هم یه تلاشی بکن ، لااقل بگذار ببینمت ! فقط برای کمی ... که بهت بگم چقدر دلتنگتم و چقدر از خدا خواستمت و می خواستمت و می خواهمت و این که :

همه هست آرزویم ، که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم ، برسم به آرزویی !؟

 

م . آرامش

 

 

*****

... و این هم وبلاگ خاله نسرین که دوباره شروع به نوشتن کرده ...

 

http://delak.persianblog.ir

 

[ شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸٦ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

 

 

... مثل همه ی عشق های ... اول کمی شاعر می شوی و بعد فکر می کنی عاشق تر شده ای و بعد هر چیزی که جلوی فکرت و دم دستت می آید را ... قافیه ی مصرع ناتمامت می کنی و ... بعد فکر می کنی شاید مصرع تمام کننده ات اصلا متعلق به بیت تو نبوده ... و تمام زندگیت می شود یک پوزخند یا نیشخند حتی ! و ...

چرا انقدر بدبینانه ؟ شاید گاهی ...

گاهی نشخوار خاطره ها خوب باشد ... نه !؟

آهای ... ای نخورده مست ! با تو هستم که هنوز نامت و یادت دلم را بی قرار می کند ...

و خدا تو را در دلم نشانده که تا همیشه ...

نه ! خدا اشتباه نمی کند !!!!!

 

*****

 

(( زن هدیه است )) ... عکس زنش را نگاه کرد

خندید و زلف آینه را رو به راه کرد

فکرش به سوی روز نخستین پرنده شد

روزی که در مجعد جنگل ، گناه کرد ...

ده صفحه نامه با کلماتی شبیه هم

ده صفحه در مکاشفه ی زن سیاه کرد

شعری قشنگ گفت ، ردیفش منیژه بود !

از روی جبر ، قافیه را ماه و چاه کرد !

بالای رف کتاب قطوری به چشم خورد

آهسته رفت و فرصت خود را تباه کرد

نام کتاب ؛ (( قصه ی ماه و پلنگ )) بود

عکس پلنگ دید و نگاهی به ماه کرد

در ابتدای صفحه ی اول نوشته بود :

_ پلکی به هم فشرد و به دقت نگاه کرد _

(( زن نعمتی ست هدیه فرستاده از بهشت ))

خندید و گفت : باز خدا اشتباه کرد ... !

 

م . آرامش

 

 

*****

... و این هم وبلاگ خاله نسرین که دوباره شروع به نوشتن کرده ...

 

http://delak.persianblog.ir

 

 

[ جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸٦ ] [ ۳:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

 

سلام زینب ...

... برایت می نویسم به یاد روزهایی که بودی و به یاد روزهای دیدنت و پل خواجو و کتاب های شمس و شب های شعر یک شنبه و تمام کلاس های مثنوی که آمدنت را چشم به راه بودم و نیامدی ...

... به یاد زمزمه های از خدایمان و به یاد پیامبرانگی ات ... به یاد ماه رمضانی که اشکمان باران شد و یک قرص نان ، افطارمان ! به یاد بهشتی که با تو داشتم و ...

... که هنوز و تا همیشه چشم به راه دیدنت هستم و کاش بیایی زینبم که تو را من چشم در راهم تا همیشه ...

... گفتم بنویسم اینجا شاید که بخوانی و بدانی چقدر دلتنگت هستم عزیز نا پیدا !

 

 

دستان نارس من و سیب رسیده ای

در انتظار تندی باد وزیده ای

بادی که روسری تو را باز می کند

ای ماه ! در خودت چه شبی آفریده ای !؟

پیشانی ات بلندترین بخت زندگی ست

آری ! تو هم برای خودت یک پدیده ای

تو پاره ی تن منی ، ای پاره ی تنم !

باور نمی کنم که تو از من بریده ای

دست حنا نبسته ی من ، سیب سرخ نیست

هی ! مست خورده ! دست مرا هم بریده ای

امسال عاشقانه ترین شعرم از تو بود

شعری که من نخوانده ام و تو شنیده ای !

تا در گلیم کوچک خود جا دهم تو را

پای مرا ببین به کجاها کشیده ای !

دوران تازه ای ست مرا با تو و خدا

تو یک خدای تازه به دوران رسیده ای !

 

م . آرامش

 

 

http://www.shazdehkoochooloo.parsiblog.com

 

[ سه‌شنبه ۱ خرداد ۱۳۸٦ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب