روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

دوباره زندگي ام رنگ (( آه )) مي گيرد

دلم بهانه ي يك جان پناه مي گيرد

نشسته ام تك و تنها و آسمان تيره ست

درست مثل زماني كه ماه مي گيرد

پس از تو اي همه من ! در اين زمانه فقط

غمي سراغ مرا گاه گاه مي گيرد

دلم هوايي اين سايه هاست ، مي بيني !؟

به جاي تو همه را اشتباه مي گيرد

دلم ... دلم ... دل بيچاره اي كه مي داند

دوباره در شب چشمت پناه مي گيرد

اگر براي تو چشم انتظاري ام جرم است

تمام عمر مرا اين گناه مي گيرد ....

[ جمعه ٢۱ دی ۱۳۸٦ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

مثل توام ولي به خدا بي گناه تر

با اين همه دچار سرشتي تباه تر

مثل مني مذاب و كمي بعد سردِ سرد

اين هم نشان حادثه اي بس سياه تر

از فاصله چطور نگوييم ؟ گر چه هست

اين فاصله ز چيدن گندم گناه تر

تا كي من و تو پشت به خورشيد مي كنيم

تا كي شويم پيش همه روسياه تر ؟

اما نه ، اين نهايت ما نيست ، شك نكن !

اين را كه هست يك نفر از ماه ، ماه تر

يك شب نگاهمان كند و بعد ناگهان

بر دردهاي ما شود از ما گواه تر

يا اينكه راهمان بدهد زير چتر خود

وقتي نبيند از من و تو بي پناه تر

وقتي تمام فاصله ها آب شد ، شود

وضع من و تو هم پس از آن رو به راه تر ....

 

 

Eli lama ! you have forsaken me …

[ شنبه ۸ دی ۱۳۸٦ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

خواب های کودکی ام

به من برگردانید

سیصد نفر نه

سه هزار نفر ؛ نه

...

یک نفر کافی بود

تا مرگ علف های هرز را

برای خواب هایم

تعبیر کند ...

 

[ یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦ ] [ ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب