روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

 

... روزهايي كه با صداي تو بيدار مي شدم ، حس مي كردم دنيا مال منه ، اينكه با صداي تک زنگ گوشی بدون نگاه کردن به صفحه اش می دونستم كه تويي ، و قبل از زنگ زدنت چشم هام رو می بستم و انگشتهاي عزيزت رو تصور می کردم كه دارند شماره مي گيرند و بعد پرواز می کردم سمت صداي تو ... كه ازم می پرسیدي خواب بودي مريمي !؟ و من می گفتم نه ولي صدام رو خواب آلود می کردم كه با صداي آروم تر از لالايي تو ملنگ تر بشم ! كه با شنيدن صدات تا آخر روز نيرو داشته باشم كه زندگي كنم ، كه فقط بهم يه سلام كني و می دونستم كه زودي بايد بري ولي اصرارت می کردم كه بموني و خودم می دونستم كه نمي توني و هي تا آخرين لحظه بهت می گفتم دوستت دارم و دوستت دارم ... اما اين روزها كه ديگه با صداي تو از خواب بيدار نمي شم و فقط با كابوس نشنيدن صدات و روياي شنيدن صداي عزيزت از خواب مي پرم ، حس مي كنم دارم نيرو كم مي يارم براي ادامه دادن ... . راستی شماره ی من هنوز توی حافظه ات مونده !!!؟

 

هر بار مثل ثانيه تكرار مي شوم

وقتي كه با صداي تو بيدار مي شوم

هي درد ، هي شكنجه خدايا به خير كن

روزي هزار مرتبه بر دار مي شوم

پايان زندگي ست همين بي تو بودنم

تا خرخره به مرگ بدهكار مي شوم

هر شب طلوع مي كنم از پشت پنجره

چون سايه اي خبيث پديدار مي شوم

من خسته ام بيا و همين جا تمام كن

هر چند ناگزير به اين كار مي شوم

اين بار هم به نفع تو ، من باختم ولي

روزي چو سقف بر سرت آوار مي شوم ....

م . آرامش

 

[ شنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٥ ] [ ٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

.... نه كه گفته باشي ديگر دوستت ندارم ! نه كه به گوشم خوانده باشي كه ديگر نمي خواهي ام ! نه كه برايم پيام فرستاده باشي كه بودنم را نمي خواهي ! نه كه با هم بودنمان را كنمان كني ! نه ! نه ! خداي شاهدمان است كه از گل نازك تر نگفته اي مرا ! اما دلم را كه مي شناسي ... هنوز كودك است ! دوستت دارم ها را مي خواهد فقط از زبان تو بشنود و آن هم نه يك بار كه صد بار ، نه يك روز كه هر روز ... اما نمي خواهم در دلم بماند كه مي گويمت : مهربان تر باش با من و بيشتر برايم بخند كه خنده هايت و صدايت اميدم مي دهد براي به انتظار نشستنت عزیز ....

 

 

 

 

اي به شكل سايه با من همسفر اين روزها

خسته ام غير از تو از هر چه دگر اين روزها

پشت پلكت دلخوشي هاي مرا پنهان مكن

مهربان باش ، از هميشه بيشتر اين روزها

قحط لبخند تو يعني زندگي در نيستي

با تو طعم شوكران يعني شكر اين روزها

طاقتم هرگز نمي گيرد كه حتي لحظه اي

باشم از چشم قشنگت بي خبر اين روزها

من كي ام كآخر نسوزم با نفس هاي تو ، آي

اي نفس هايت اجاقي پر شرر اين روزها !

پيش از اين بد بود و بعد از اين نمي دانم ولي

با تو خوش بود اين درنگ بي خطر اين روزها

يا بمان و عشق را در دست ها تقسيم كن

يا مرا هر جا كه مي خواهي ببر اين روزها ....

م . آرامش

[ شنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٥ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب