روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

خسته ، شكسته ، كنج اتاقش نشست زن

عقش گرفته بود از اين شهر پست ، زن

زخم كدام دشنه دلت را تباه كرد ؟

بار كدام غم كمرت را شكست ، زن !؟

چيزي نگفت ، كودك خود را بغل گرفت

تا خورد و در كنار سماور نشست ، زن

يك استكان چاي و دو تا آرزوي تلخ

و چشم در سكوت تب آلوده بست زن

چاقو ... نه آن طناب ... نفس ؟ نه نمي كشد

انگار كه سال هاست جان داده است زن ....

 

[ سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب