روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

 

 

... امشب ... بعد از این همه مدت دلتنگی ... شنیدن صدای قشنگت و من و یه آرامش دلپذیر و دوباره یاد شب یلدا ( که خودت می دونی چرا ) و بغض و دلتنگی و تو و من ... کی گفته آدم یادش می ره که یه نفر رو ( اونم کسی مثل تو رو ) چقدر دوست داره ؟ تازه مگه می شه آدم نگران کسی نباشه که لحظه لحظه به یادشه و دلش براش پر می زنه ؟ ...

... امشب کتاب مقدس حافظ رو باز کردم و این غزل اومد : ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی ... بعد نشستم و نوشتم این شعر رو برای تو که شیدایی وجودم و عشقم همه از توست نازنین !

مشتاقی و مهجوری ، دور از تو چنانم کرد / کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی ...

 

 

عمری ست که دلتنگم ، از این دل یلدایی

می میرم و می پوسم در ظلمت و تنهایی

بی تو همه ی عمرم ، ای ناب تر از باده !

همسایه ی غم هستم ، هم خانه ی تنهایی

من بی تو زمستانم ، محکوم به بی برگی

تو فصل بهارانی ، معروف به زیبایی

باید به نگاه تو ، فالی زد و شعری گفت

هر چند که می دانم ، دلتنگ تر از مایی

رفتی و ندیدی که بعد از تو چه ها دیدم

دل خانه به دوش ات شد ، در شهر شکیبایی

از کلبه ی احساسم یاد تو نمی کوچد

یک لحظه درنگی کن ! ای خوب و تماشایی !

فالی زده ام امشب ، دلتگی حافظ را

(( دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی )) ...

 

حافظ شب هجران شد ، بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی ...

 

م . آرامش

 

[ جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸٥ ] [ ٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب