روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

 

نه من نبوده ام آن زن که شعر خوانده تو را

خدا به سمت دل من شبی وزانده تو را

مرا عروسکی از جنس خیمه شب بازی

درست کرد و به بازی عشق خوانده تو را

کبوترانه بگو این عروسک ناچار

چگونه از سرانگشت خود پرانده تو را

بدون چشم و دهان بی که دلبری بکند

چه دیدنی به تماشای خود نشانده تو را

شبیه جاده خوشبخت زندگی شد و بعد

به کفش های تو مومن شد و دوانده تو را

و ماه شد که پلنگ همیشه اش باشی

پلنگ شد و چو آهوترین رمانده تو را

نه من نبوده ام آن زن که ابر شد ناگاه

و قطره قطره به روی دلش چکانده تو را

نه من نبوده ام آن زن که مثل زلزله شد

بلندقامت من کاین چنین تکانده تو را

به این عروسک مجبور شک نکن هرگز

خدا به صحنه ی تقدیر من کشانده تو را

چقدر لال تو شد این عروسک شاعر

که در ادامه ی این شعر بازمانده تو را ...

م . آرامش

 

[ سه‌شنبه ۱٧ آبان ۱۳۸٤ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

 

 

 

کبریت می زنم به خودم ؛ یک دقیقه بعد

با پلک بازول شده ام ؛ یک دقیقه بعد

مادر کجاست تا که بمیرد برای من ؟

من مرده ام و خاطره ام ؛ یک دقیقه بعد

مادر می آید و بغلم می کند ولی ...

باید که در کفن بروم ؛ یک دقیقه بعد

پس کو خدای عشق ؟ مگر من نمرده ام ؟

من مرده ام ! جهنمی ام ! ؛ یک دقیقه بعد

حالا ببین که می رسم از این زمین به اوج

حالا فقط یکی ؛ دو قدم ؛ یک دقیقه بعد

یک دایره کشیده خدا زیر پای من

من ماندم و گناه و ستم ؛ یک دقیقه بعد

من ماندم و هراس درخت و سکوت سیب

من ماندم و هبوط دلم ؛ یک دقیقه بعد

هر شب ولی ... ادامه ی آن خواب خط خطی

کابوس تکه پاره ی غم ؛ یک دقیقه بعد

تکرار شد ؛ همیشه ی هر روز لعنتی

(( صبح ست ساقیا ! قدح ام ... )) ؛ یک دقیقه بعد

می افتد از کنار ورق های روی میز

این زن که مست کرده من ام ؛ یک دقیقه بعد

من زنده ام ؛ به شایعه ها اعتنا نکن !

کبریت می زنم به خودم ؛ یک دقیقه بعد ...

م . آرامش

 

[ جمعه ٦ آبان ۱۳۸٤ ] [ ٩:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب