روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 (( اين نوشته مال من نيست ! ))

 

(( عشق، احساسيه که من ندارم. اما بعضی وقت ها مثل يه غذائی که بوش از خونه همسايه به مشام آدم می رسه، احساسش می کنم. احساس می کنم وجود داره. اما نه در من که در اون .
درون کسی که می گه عاشق منه. البته نمی گه، ثابت کرده. اون که می گه، اون که حرف می زنه، اون که زر مفت می زنه، منم. اون عمل می کنه، اون فرياد می زنه اما نه با زبون که با دلش.

اون هزار هزار باربدي ديد و به تير مژگان و ابروي كمان زخم خورد نرنجيد كه گذشت.جاي زخم هايي كه هر لحظه بدون التيام به ناخن مني كه ادعاي عاشقي مي كنم خراشيده مي شه.
مي دوني چرا بعضي وقتها فكر مي كنم دوستش دارم؟
تا حالا دقت كرده اي وقتي لامپ رو روشن مي كني نوري روي تخته سياه مي افته ‏‎, بعضي وقتها هم قشنگ، مي شه عكس لامپ را روي تخته ديد.

اون عاشق منه , عاشق يكي كه در نزده، اومد تو. دوستم داره با تمام دست و پا چلفتيهام.
اون مثل يه پنيرخوشمزه سفيدي است كه عاشق يه موش صحرايي شده , با اونكه مي دونه خورده مي شه.
من وارد حريمش شدم . تحميل كردم خودمو . چون ازش خوشم اومد. چون تك بود.تك تك...
اما كيه كه قدر بدونه!

اون از آسمونها اومد و عاشق يه زميني شد.اي كاش منم مي تونستم. اما اين كار لياقت مي خواد كه وقتي پخش مي كردند ما خواب بوديم.
زميني ها عاشق زمين , آب‌, خاك , كوه و جنگلند. اگه هم يه چيزي خورد توي سرشون و خيلي اتفاقي سرشون رو بلند كردند كه ببينند چي بوده، تازه مي فهمند كه يه آسموني هم بالاي سرشونه.
بعضي ها چون دستشون نمي رسه كلاس مي ذارن و سرشونو گرم آب و خاك زمينشون مي كنند . اما بعضي ها هم اونقدر به آسمون نگاه مي كنند كه گردنشون درد مي گيره .
مي دوني چرا دكتر متخصص گردن نداريم؟ چون اينجور آدم ها كم پيدا مي شن.اگه هم مريض شدند متخصص هاي چشم و گوش زود يه جوري سرو ته شو هم ميارند.
آخه زميني ها عقل شون به چشم و گوششونه وتا هست هم، دكتر گوش و چشم.

هيچ وقت واقعا عاشقش نبودم,اما اون هميشه عاشقم بود.من فقط بعضي وقت ها دوستش داشتم، اونم به خاطر اينه که وجود داشت و نورش بهم می رسيد.
وقتی اون شالاپی از آسمون افتاد رو پشت بوم همسايه، برام عجيب بود. خوب همه آدم فضائی ها عجيبن.

من مقصر نبودم،فقط کنجکاو شدم تا برم کشفش کنم که ديدم تو زندگيمه و موندگار شد. و حالا مجبورشده روی زمين زندگی کنه .
از آسمون ها رو زمين اومدن خيلی سخته مثل اين می مونه که من مجبور شم با گوساله پدر بزرگ شوهر دختر عمم زندگی کنم. اه اه ، فکرشو هم که می کنم چندشم می شه.
الان اون مجبوره به زمين خاک،آب و جنگل فکر کنه ، هر وقتی هم به خورشيد و ماه و ستاره نگاه می کنه فقط حسرت هست که براش می مونه.
اما اگه يه روز می شد که منم اونقدر بزرگ بشم که پر های پروازم در بياد ، اون موقع دو تائی پر می گرفتيم به آسمون.می دونی دلم می خواد بريم کجا؟ می خوام بريم روی اون ستاره کوچولويی که اول غروب در مياد.اونجا زندگی کنيم و اون موقع نه من سختی می کشم و نه اون. آخه از پستی به بلندی رفتن و اونجا موندن لذتی داره که قابل قياس با سقوط از ارتفاع نيست.اما متاسفانه زمينی ها هميشه وابستگی ها يی دارند که باعث می شه ريز پرهاشون تا سردر ميارن بريزند.واسه همينه که تا حالا نديدين که آدم ها بال در بيارند.
دنيای ما کوچيکه و و آسمون شما بزرگ. ما هر چی داريم شما خوشگل ترشو اون بالا دارين.

آره عزيزم !
افتخار می کنم که يه آدم فضائی عاشق منه. اميدوارم يه روزی بعد از غروب خورشيد، بعد از در اومدن ماه ، بعد از رفتن سحر و بعد از در اومدن خورشيد وقتی می رم جلوی آيينه پر هامو ببينم، احساس کنم سبک شدم و اون موقع احساس کنم ، حس عاشق شدن چه جوريه.
بايد جالب باشه، بايد خيلی زيبا باشه . فکرشو بکن يه حسی قشنگ تر از طلوع خورشيد از پشت دريا. وای خدای من ، به من لياقت بده .
لياقت يه لحظه نيست ، يه دوره طولانيه. به دست آوردنش سخته ، نگه داشتنش سخت تر.
عزيزم! ذره ذره آب شدنت رو برای زمينی بودن می بينم و می دونم چقدر دلت برای ستاره ها تنگ شده.اما اجازه بده منم حداقل يه خورده کوچولو، برای چند ثانيه هم که شده عاشقت شم.
ترکم نکن.دارم ميرم که پر دربيارم.

پر در آوردن حس عجيبيه همراه با درد. انگار آدم تمام درد هاي عالم را توي دلش داره.
تمام غصه هاي زميني ها رو احساس مي كنه و دركشون مي كنه ,آخه ازشون فراتر مي شه.از بالا نگاه كردن و ريز ديدن زمين درده، چون تازه مي فهمي كه تا حالا هيچي نبودي و از هيچي به همه چي رسيدن يه عمره، كه تو نصفش رو از دست دادي.
من توي راهم، تو مسير پر پيچ و خم ارتفاع. همه چيز از زندگي خاكي به رنگ آبي تبديل مي شه.

مي دوني چرا ارزش آب از خاك بيشتره؟ چون آب بعضي وقتها تقلب مي كنه و بخار ميشه، ميره يه ناخنكي به آسمون مي زنه اما چون لايق نيست و وابسته است، بر مي گرده.
آسموني من، من براي آسموني شدن به يه قول بزرگ از طرف تو احتياج دارم و اون اينه كه وقتي آب شدم اونقدر قدرت پرواز داشته باشي كه نذاري سقوط كنم.
آخه آدم هر چه بالاتر بره سقوط دردناك تري داره، و از آسمون افتادن نابودي محضه.خورشيد داره غروب مي كنه، برام دعا كن آسموني.
براي بالهاي فردام دعا كن كه قوي باشند. قوي و بلند. چون مي خوام اوج بگيرم تا ستارمون.

از تو ياد گرفتم كه يه عاشق چطور مبارزه مي كنه. ديدم,اما انجام ندادم. خودمو حتي توي خيالم هم جاي تو نذاشتم. حتي جرات نكردم بهش فكر كنم. اما مي خوام عمل كنم. يادته بهم گفتي وقتي اراده كني هيچي جلو دارت نيست؟

وقتي بهت احتياج دارم فقط چشام رو مي بندم، اون موقع تو در كنارمي.
وقتي مي خوام احساست كنم، دستام رو دراز مي كنم و اون موقع تو در آغوش مني و اين آغوش فقط پناه تو خواهد بود.تا ابديت.چون هيچ زميني نمي تونه جاي يه آسموني رو بگيره. وهيچ يشقاب پرنده اي هم نيومده كه آدم فضائي ديگه اي رو به زمين بياره.
اينو بهت قول ميدم و به همين غروب مقدس سوگند ياد مي كنم .
و تو هم قول بده كه هميشه آسموني بموني. تا ابديت من . ))

[ شنبه ٢٥ تیر ۱۳۸٤ ] [ ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

سلام ! چند هزار سال پيش يه نفر دنيا اومد . اسمشو اتفاقی گذاشتن مريم ! البته قرار بود اسمش عسل باشه که نشد ! خلاصه اين دختره از ۱۸ تير ۱۳۶۱ تا الان هزار و پونصد سال عمر کرده و ملتی از دستش عاصين ! حالا شايدم يکی دو نفر دوستش داشته باشن ! به هر حال اگه خدا بخواد تولدش مبارک !

از اينکه سومين ساله که تولدمو اينجا جشن می گيرم خوشحالم . زلال باشيد و آسمانی و سبز !

م . آرامش

[ شنبه ۱۸ تیر ۱۳۸٤ ] [ ۱:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

 

سلام ... جند وقته ننوشتم ؟ چند ماه ؟ چند روز ؟ چرا ؟ چرا ؟ کجا بودی تا حالا مریم ؟ چی کار می کردی ؟ هزار تا کار ، هزار تجربه ، هزار اتفاق ، بگذریم از همه ی همشون که مفصله ! مریم هنوز هست ... آسمانی باشید !

 

نوشته ای که می آیم تو را آغازم

لعنت به تو و

به وهم آمدنت ....

م . آرامش

 

[ چهارشنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٤ ] [ ۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب