روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

بهار و زندگي خوب و جاودان با تو

نسيم و زمزمه ي دلپذير دريا تو

زني سرود كه شاعر نبود ، زنده نبود

كه زنده كرد دلش را به عشقِ آيا تو ؟

زني شكسته در اين غربت غم آلوده

نشسته بود به اميد عشق اما تو

نيامدي و بر اين جاده هاي بي عابر

نگاه خيس غريبش نوشت : (( تنها تو ))

زني غريب كه فرياد زد شبي تاريك

به گوش مرد كه : (( يا مرگ عاشقت يا تو ))

و هيچ چيز به دادش نمي رسد ديگر

نه عشق ، نه هيجان ، نه اميد ، حتي تو !

م . آرامش

 

[ چهارشنبه ٢۸ دی ۱۳۸٤ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

 

 

بناست از دل تو بی سرو صدا بروم !

ولی عزیز دلم مانده ام کجا بروم ؟

گذشتن از تو که مانند آب خوردن نیست !

نمی شود که همین جور بی هوا بروم

تو تا کنار منی رفتنم نمی آید

مگر تو را بگذارم کنار تا بروم !

به مرگ خود قسمم می دهی عروسک من !

که چی ؟ بمانم عروسی که شد ؛ عزا بروم ؟

من از تو پاره ی آتش بریده ام که به عشق

به آتشی که خودت کرده ای به پا بروم

دلم دوباره صدا می زند بمان ! برگرد !

ولی بناست که من بی سروصدا بروم ...

 

[ شنبه ۳ دی ۱۳۸٤ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب