روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

جز تو چه مانده است برايم ، جنون مست !

دل دل مكن ، بگير ! دلم مانده روي دست

سنگ تو را به سينه آيينه مي زند

هر كس كه ادعا كند از عشق زنده است

ديواري از حصار تو كوتاه تر نبود

وقتي كه مي گريختم از سايه هاي پست

انگشت هاي طعنه به چشمم فرو كنند

مردان لاابالي و نام و نشان پرست

ديدم چهار سمت من از روشني تهي ست

هي دست مي كشيدم و مي گفتم اين چه هست ؟

ناگاه صورتم كه شباهت به من نداشت

از دست من چكيد و در آيينه ات شكست !

من تشنه ام به جلگه ي مرطوب آسمان

با اين عطش تولد دريا مرا بس است

در كار عشق حاشيه رفتن صحيح نيست

اي كاش مهرتان به دل من نمي نشست

شعرم شكستني ست ، كمي احتياط كن

وقتي بلور شعر مرا مي بري به دست

م . آرامش

[ جمعه ٢٩ آبان ۱۳۸۳ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

... اين روزها خوشبختم ، خيلي خوشبخت ، بيشتر از چيزي كه فكرش رو بكني ! نه كه اتفاق خارق العاده اي تو زندگيم افتاده باشه ، نه ! فقط حس خوشبختي من از اينه كه هر چي مي خوام دارم ، به هر چيزي كه مي خواستم تو زندگيم رسيدم ، يعني ... چطوري بگم ؟ فكر مي كنم خدا خيلي به من لطف داره و داشته ، نشده تا حالا چيزي بخوام و بهم نده ، بگذريم از اينكه بين اين همه چيز و اين خواسته هاي داشتني ، شايداينكه فقط عشق ندارم يه مصلحته ، اما انقدر آدمهاي خوب و چيزهاي خوب دور و برم زياده براي عشق ورزيدن و عاشقي كردن كه اصلا گاهي جاي خالي ... رو حس نمي كنم . دعا مي كنم كه همه آدمها به خواسته هاي قشنگ زندگيشون و هر چي صلاحشونه برسن ... آمين !

هياهوي چشم هايت را مي شنوم

و صداي نفس هاي گير كرده در گلويت را

رها شدن آرزوي بزرگي نيست

شايد ...

كسي چه مي داند

همين حالا

مرغ آمين

بالاي سقف خانه ات بال گسترده باشد

تنها

وضويي

و دو ركعت شعر ....

 

[ پنجشنبه ٢۱ آبان ۱۳۸۳ ] [ ٢:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

... براي او كه يتيمان را پدري مي كرد ...

دردي عجيب ، مبهم ، دردي بدون شرح

بر شانه هاي خسته ي مردي بدون شرح

مردي بدون نام ، بدون نشان ، بدو ....

...نِ يك شناسنامه ، مردي بدون شرح

مردي غريب و تنها در نيمه هاي شب

حتي بدون سايه ي سردي بدون شرح

يك كوله بار لبريز از عشق و عاطفه

بر دوش هاي كوخ نوردي بدون شرح

مردي كه ذكر نامش اعجاز مي كند

چون نام ذات اقدس مردي بدون شرح

مردي كه كوفه كوفه دلش زخم خورده است

درگير و دار جنگ و نبردي بدون شرح

يك لحظه بعد ، اما فرياد هست و چاه

سنگ صبور شب زده مردي بدون شرح

مردي كه فرقش از دم شمشير شد دو تا

با دست هاي فاجعه گردي بدون شرح

زان دو فقط دو رنگ به جا ماند ... تا هنوز

سرخي عشق و لكه ي زردي بدون شرح

[ چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۳ ] [ ٤:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
 

 

 

ديشب نمازم قضا شد ، شوق دعايي نمانده ست

گويي كه كافر شدم باز ، شوق دعايي نمانده ست

بغضي گلوي شبم را ، هي مي فشارد دوباره

اينجا تنفس چه سخت است ، ديگر هوايي نمانده ست

اي واژه هايم كه لاليد ، اينكه خجالت ندارد

حالا شبيه شمايم ، وقتي صدايي نمانده ست

شكل گناه خودم را ، من مي شناسم ، بدانيد !

سرشار از اعتراضم ، جاي ريايي نمانده ست

آبي به رويم بپاشيد ، شايد خودم را بيابم

گشتم تمام خودم را ، ديگر كه جايي نمانده ست

هر چند حرفم زياد است ، ماندم چگونه بگويم

فرياد دلتنگيم را ، وقتي كه نايي نمانده ست ....

م . آرامش

[ جمعه ۱ آبان ۱۳۸۳ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب