روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

 

 

 

 

برای او که فکر می کند خودش را گم کرده ...

گشتم همه ي شهر و نديدم منِ خود را

بر دوش كشيدم دو سه روزي تنِ خود را

زل مي زنم اينك به خودم ، اين منِ دلگير

شايد كه در آيينه ببينم منِ خود را

گشتم همه ي شهر و به جايي نرسيدم

بيهوده گرفتم همه جا دامن خود را

خشكيده اگر خاطره ي باغ خيالم

از ياد نبردم گل پيراهن خود را

از دامنه ي كوه به آن لهجه ي شيرين

برگشتم و فرياد زدم كهكن خود را

پايان غزلواره نشستم به تماشا

گشتن ، نرسيدن ... و همين رفتن خود را ....

م . آرامش

 

 

[ سه‌شنبه ٢۱ مهر ۱۳۸۳ ] [ ۸:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
 

پيراهني از ابر پوشيده ست

دوشيزه ي ماه

شهر شب و

چشمان هيز آسماني از ستاره ....

سلام ... چند روز گذشته را به سفري فوري و وحشتناك رفته بودم ، ديشب تا خود صبح را به آسمان و ستاره ها زل زدم تا سپيده زد و خورشيد از پشت كوه ها بيرون آمد ، اما ستاره ها ، آخ ستاره ها ... و ماه هميشه زيبا و شب ... صداي موزيك باران عشق ناصر چشم آذر و خدايي كه كنارم بود و روبرويم و همه جا و غزلي كه از دلم مي باريد ...

رگ خشك شعر مرا شور نيست

به چشم غزل هاي من نور نيست

تو سالار شب هاي شعر مني ... !

و بي تو رديف غزل جور نيست

شب پيش ، مهمان من ماه بود

كه بي تو نمي خواهمش ، زور نيست !

براي سرانگشت مضراب من

به جز گيسوان تو سنتور نيست

ببين ! نه .... تو را جان چشمت ببين

برايم نفس بي تو مقدور نيست

لبت داد مي زد : نمي خواهمت

نگاه تو مي گفت اينجور نيست ....

[ سه‌شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸۳ ] [ ٤:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب