روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

  

   ... نه كه كسي نباشه كه باهاش حرف بزنم ، نه ! دوست خوب اتفاقا دور و برم خيلي زياده ، اما اون چيزي كه امروز وقتي چشم باز كردم موجب وحشتم شد اين بود كه ديدم هيچكس نيست ، هيچكس ! اينكه كسي باشه كه حرف دلم رو بفهمه ، كه بدونه چي مي گم ؛ نه ، هيچكس نبود ! حتي تو !  بهم نگو باز تلخ مي نويسي مريم ! ... آره ، من دوست هاي خيلي زيادي دارم ، از همه مهم تر خدا رو دارم كه لحظه لحظه هامو مي بينه و مي شنوه ؛ اما مساله اينجاست كه من يه آدمم ، زميني ام ! دلم مي خواد مخاطبم جوابمو بده ، فقط نشنوه ، شايد ايمان من هنوز در سطحي نيست كه لايق باشم رودررو با خدا حرف بزنم .... پس حالا كه انقدر محتاجم به گفتن و شنيده شدن ، حرف دلم رو به كي بگم خدا !؟ 

دلم گرفته از اين شهر و مردمان حسودش

شبيه ميله هاي زندان شده خطوط و حدودش

به تنگ آمده ام از دست بوته هاي زمين گير

كه نخل اجازه ندارد رود به لاك صعودش

نشسته گرد غريبي به روي چهره ي شهرم

چگونه مي شود آيا از اين غبار زدودش ؟

به غير جغد ملامت ، به جز كلاغ مذمت

پرنده پر نگشوده در آسمان كبودش

چه فرق مي كند اين شهر ، براش بود و نبودم

چه فرق مي كند اين شهر ، برام بود و نبودش

كنون كه زندگي ام مثل مار و پله شده باز

نه دلخوشم به فرازش ، نه دلخورم ز فرودش

قط اگر گله اي هست ز دوستان خودم هست

كه دوست ـ دشمن جانم ـ تنم كبود عمودش

خداي شاهدمان است ، همان خداي عزيزي

كه افتخار شما و من ، اين ركوع و سجودش

دعاي هر شب من : اي خدا هدايتشان كن !

دعاي هر شبتان : ريشه كن درخت وجودش !

م . آرامش

 sayeh ....

[ جمعه ٢٩ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ٩:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

  

 ... و قول دادمت كه گريه نكنم ! اما چه كنم كه دست خودم نيست ، تقصير دلم است كه ابري شده و بهانه ات را مي گيرد ؛ نگفتمت تنها نرو !؟ نگفتمت تنهايم نگذار !؟ ... و روزي را كه رفتي يادت هست مراد من !؟ نمي گذاشتي براي بدرقه ات بيايم و اشك مي ريختم و التماست مي كردم و صورت تو ... آخرين لحظه هايت يادم هست ؛ و حسرت باز بودنت كنار خودم را دارم ، كه برگردي و بيايي و مجبور نشوم تا بازگشت دوباره ات اشك هايم را از چشمانم هم پنهان كنم ! از نبودنت گلايه اي نيست ، كه شايد دوري ما از هم مقدر بوده تا با هم بودنمان را بيشتر قدر بدانيم ، اما تو بگو كه با اين دل باراني چه كنم ... !؟

دلم هواي تو را كرده بود مي داني ؟

دلي كه تنگ شود مي رسد به ويراني

هميشه قصه همين جا تمام مي شود و

نمي رسيم به آن سطرهاي پاياني

چرا دروغ بخوانم ترانه ها ابري ست

نشسته ام به عبور هواي باراني

كسي به داد درختان نمي رسد ، ديدي 

چگونه خم شدم از طعنه هاي طوفاني ؟

بهار ساده ي من ! بي جهت دلت خوش بود

گلي نمي دمد از سينه هاي سيماني

نگو دريچه كه وا شد به سمت نور ، نگو !

چه آفتابي در اين زوال ظلماني ؟

به گيسويت كه بميرم اگر گلايه كنم

ولي تو را به تو ، با اين قدر پريشاني

به من اجازه ي فريادهاي تازه بده

كه ذوب مي كندم گريه هاي پنهاني ....

م . آرامش

delam geryeh mikhad ....

[ چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

... ديدي ديروز براي گفتن (( دوستت دارم )) به تو چقدر عجله داشتم ؟ اصلا مي خواستم فقط همين رو بهت بگم ، نه اينكه دير بشه ، نه كه ندوني ، كه مي دوني ، نه كه يادت رفته باشه كه بهم بگي شايد خودت فراموش كردي ّ! نه ... اصلا ديروز همه ي قصدم اين بود كه به جاي حرف زدن با تو  و بعد از سلام فقط بگم دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم ... .

سر جز بر آن باغ و بر و دوش گذارم ؟ به خدا نه

دل جز به دو سبز ، آبي چشمت بسپارم ؟ به خدا نه

حاشا كنم اندوه دلم را ز تماشاي تو ، يعني

فكري به جز آن روح گريزان تو دارم ؟ به خدا نه

تا خيس گناهم شوي آن گونه كه در باور هر روز

باراني از آتش شوم و بر تو نبارم ؟ به خدا نه

خالي شوم از خويش و به خالت نرسم ها ! و همين جور

راحت سر مردن به زمينم بگذارم ؟ به خدا نه

حتي اگر عمري گذرد از سر آن عهد قديمي

من باشم و از ياد برم قول و قرارم ؟ به خدا نه

مديون نظر بازي چشم توام ار شاعرم آري !

حالا تو نباشي و ز غيرت بنگارم ؟ به خدا نه

حتي برهوت از تو براي دل من باغ بهشت است

من بي تو به فكر گل و باران و بهارم ؟ به خدا نه

اما همه گر غير تو خواهند ببيني كه جز اين نيست

نه ، پاسخ من با همه ي دار و ندارم .... به خدا نه

م ، آرامش

doostet daram

[ پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ٥:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

نشد كه برگردم

و پا به پاي سايه ات

دلم را

از عصر بيست و چندمين ،

ـ ماه قشنگ من بودي

و هرگز جداي از آسمان خلوتم نمي شدي ـ

نشد كه برگردم

اين كفش هاي وصله پاره هم

آنقدر تنگ رفتن اند

كه پاهايم را به ياد بچگي شان مي اندازند ...

به ياد من كه نمي افتي

مي افتي به پاي كسي كه

اصلا

يك لحظه هم

زبانش

براي گفتن دوستت دارم ،

                               نمي چرخد ....

م ، آرامش

mahe man

[ جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

     

     شب بود ، ماه پشت ابر بود ، ابر روي دل من بود ، دلم اما در سينه ام نبود ! سينه ام آتشفشان درد بود ، درد در تمام وجودم بود ، وجودم پر از هراس بود ، هراس در تمام هستي ام بود ، هستي ام پر از سياهي بود ، سياهي توي چشم هايم بود ، چشمم دنبال قاصدك بود ، قاصدك بي خبر از تو نبود ، خبري از تو اما در من نبود ! منِ خودم سرگردانِ تو بود ، سرگرداني تمام چهره ام را پوشانده بود ، چهره ام لبريز از خواستن بود ، خواستن تو جزئي از آرزوهايم بود ، آرزوي من اما دور از تو بودن نبود ! دور از تو بودن سرنوشت من بود ، سرنوشت من پر از ردپاهاي تو بود ، ردپاي تو در گوشه گوشه ي لحظه هايم بود ، لحظه پر از خاطره بود ، خاطره همدم من بود ، همدم من حضور رويايي تو بود ، حضور تو اما در كنار من نبود ! كنار من نام تو بود ، نام تو در سرتاسر جانم بود ، جانم دنبال نفس هايت بود ، نفس هايت اما در هواي من نبود ! هواي من به خيال تو متمركز بود ، خيال تو اما به ياد من نبود ! ياد من سرگرم زمزمه ي نام تو بود ، زمزمه ي تو اما نام من نبود ! نام من تركيبي از نام تو بود ، نام تو اما بي شباهت به من نبود ! شباهت دلتنگي هايم به آشفتگي هاي تو بود ، آشفتگي هاي تو اما شبيه دلتنگي هاي من نبود ! دلتنگي من پر از نبودن تو بود ، دل من عاشق تو بود ، روحم از آنِ تو بود ، كالبدم خواهان تو بود ، عشقم منحصر به تو بود ، (( دوستت دارم )) هايم فقط مال تو بود ، پريشاني و دلتنگي ام به خاطر تو بود ، پروازهايم به هواي تو بود ، وجودم خواهان گرمي وجود تو بود ، چشم هايم سرگردان ديدن تو بود ، آرزويم داشتن تو بود ، تمنايم وصال تو بود ، نبودنت التهاب لحظه هايم بود ، اما تمام اين (( بود )) ها تكه اي از خواسته هاي من نبود ! و باز هم بودن تو در سرم جز آرزويي بيش نبود .....

     چشم گشودم ، شب نبود ، ديگر ماه پشت ابر نبود ، خورشيد اما در چشم هاي تو روبه رويم بود ! 

م . آرامش

khodaaaaa

[ جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۳ ] [ ٦:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب