روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

 

سلام . اين آخرين باري هستش كه در سال 1383 خورشيدي در اين وبلاگ مي نويسم و امسال سومين سالي هستش كه اين وبلاگ رو براي تبريك سال نو به روز مي كنم . خوشحالم كه هنوز اين همه دوست خوب دارم كه به ياد من باشند و به يادشون باشم و خوشحالم كه هنوز حرف هاي زيادي براي گفتن دارم . سال 1383 سال پر هياهويي بود براي من و همچنين پر از تجربه . كمي بزرگ تر شدم و با تجربه تر و خيلي حادثه رو از سر گذروندم ، اما با وجود اين همه شادي و غم ، يادم نرفت كه بگم : شكر !

... آرزو مي كنم سالي سبز و پر از شادي داشته باشيد و به همه آرزوهاي قشنگتون برسيد و دعا مي كنم لحظه لحظه سال 1384 براي شما به ياد موندني و پر از خاطره باشه . به خداي خوبمون مي سپارمتون و قول مي دهم سرسفره هفت سين براي تك تكتون دعا كنم . زلال باشيد و عاشق تر ! التماس دعا ...

 ـ مريم آرامش ـ

 

هيچ جايي از ماه

و نه حتي روزي

كه در هيچ ثانيه اي

از اين مجمع الفصول

ـ كه سالش نامند ـ

حضورم از دست يازيِ وهم وجود خالي نبود

نه !

نمي خواهم به تحويل نو شدنش بنشينم

كه اين همان پارينه اي ست

كه دچارم نكرد به ديگري

غير از خويش ....

 

[ یکشنبه ۳٠ اسفند ۱۳۸۳ ] [ ٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

... يكي از دوستان خوبم تذكر به جايي داد . گفت ميان متن هايت ، اگر قصدي نداري و منظورت شخص خاصي نيست ، بنويس ! ديدم درست مي گويد . گفتم بگويم كه نه دلباخته ي شخص خاصي هستم نه دلم در گرو شخص سومي است ! گفتم بگويم نه عاشقم و نه دل شكسـ.... ( نگويم دلم نشكسته كه شكسته اندش ! ) گفتم بگويم كه نماند در دل خيلي ها كه منظورم كنايه ست يا خداي ناكرده طعنه و گلايه ! و گفتم بگويم اين حرف ها را كه نماند در دلم ... ! اما يادتان باشد كه ناگفته ترين حرف ها در سكوتم است كه چندين ماه است سكوت گزيده ام ... سبز باشيد و زلال و عاشق تر !

 

نخستين بار غم را از غم چشم تو فهميدم

مني كه سال هاي سال از چشم تو ترسيدم

نگاهت راز باران بود ، عصر چشمهاي من !

براي درك تو باران شدم ، هر عصر باريدم

گزير و ناگزير چشمهاي تو ، غرور من

دليل اينكه قلبم را به چشمان تو بخشيدم

غزل را آرزو كردم ، نوشتم حرف باران را

و با مهتاب شب در تاب گيسوي تو پيچيدم

نبودي تا ببيني فصل ها در انتظار تو

چگونه هر شب پاييز تب كردم و لرزيدم

همان روزي كه رفتي سايه ها انكار من كردند

همان روزي كه در چشمان تو ترديد را ديدم

و حالا سال هاي سال بعد از تو من و دريا

من و اين مرگ در امواج ، مرگي كه پسنديدم

تو روزي باز خواهي گشت ، اما كي ؟ كدامين روز ؟

چرا اين يك سوال ساده را از خود نپرسيدم ... !؟‌

 

[ دوشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸۳ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب