روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

هر لحظه ی من با تو بهاره ...

از سپيدزارهاي كوه هاي سرزمينم كه مي گذرم

تازه تو آغاز مي شوي

در سرزمين بهار و نارنج

يكدســــت سبز مي پوشم

و نامت را

در گوش تمام شاليزارها زمزمه مي كنم

بوي بهار مي گيرم

و با تمام شكوفه ها مي شكفم

حوالي دريا

موج آفتاب بر پنجره ام مي كوبد

خواب هايم ـ شكوفه هايم

پرپر مي شوند

و تو

از راه مي رسي

بهار من ! 

سلام ... بازم يه سال ديگه گذشت ... يه بهار ديگه اومد ... و من چهار فصل اين سال رو کنار بهارم گذروندم ... می خوام امسال . سر سفره ی عيد . برای جاويدان شدن عشقم و حفظش از ته دل دعا کنم . می خوام برای بهارم دعا کنم که هميشه روحش سبز و بهاری بمونه . که خدا هميشه سايه ی سپيدار مانندش رو بر سر من نگه داره . می خوام از خدا خواهش کنم که تمام عزيزانم رو سالم و شاد و خوشبخت نگه داره . ازش بخوام که انقدر بهم نيرو بده که بتونم تمام مهر و عشقم رو به همه ی اونهايی که دوستشون دارم بدم . می خوام اصلا يه مريم خوب باشم ... يه مريم ... برای شما هم دعا می کنم . شاد باشيد و سبز و بهاری . عيدتون مبارک .

eyde shoma mobarak !

[ جمعه ٢٩ اسفند ۱۳۸٢ ] [ ۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

برای تويی که می تونی خوب باشی و .... !

خيلي غزل باراني ات را دوست دارم

آيينه ي پيشاني ات را دوست دارم

گاهي پر از ترديدهاي بي دليلي

ترديد هاي آني ات را دوست دارم

در عمق چشمت حالتي مرموز داري

دلشوره ي پنهاني ات را دوست دارم

گاهي سكوتت ميل بشكستن ندارد

خاموشي طولاني ات را دوست دارم

وقتي كه با آهنگ دريا همزباني

آن لهجه ي طوفاني ات را دوست دارم

همواره مثل بادها سامان نداري

من بي سر و ساماني ات را دوست دارم

باور بكن كه حرف حرفت از (( الف )) تا

آن نقطه ي پاياني ات را دوست دارم

تا روشنايي باز از من رو نگيرد

پيشاني ات ، پيشاني ات را دوست دارم ...

ye khatereh !

[ سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٢ ] [ ۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 من اين حروف نوشتم چنان كه غير ندانست  /  تو هم ز روي كرامت چنان بخوان كه تو داني ....

به اوني كه دوستش دارم گفتم : خيلي دلتنگتم ! گاهي از شدت فشار دلتنگي اشكهامو نمي تونم كنترل كنم ! از غصه ي نبودنت دلم داره مي تركه !

اوني كه دوستم داره بهم گفت : من دوست ندارم تو خودتو زجر بدي ! اگه قرار باشه نبودن و نديدن من باعث آزارت بشه من اينو دوست ندارم !

بهش گفتم : وقتي نيستي غم دنيا رو دوشمه ! واقعا نمي تونم ! سخته برام انتظار و نديدن تو ... احساس بدي دارم !

جوابمو داد :‌ خوشبختي يعني خنديدن نه گريه كردن ، اگر تا الان از شناختن من خوشحال و خوشبختي پس گريه چرا ؟؟؟

بهش گفتم : دارم حرف دلمو بهت مي گم ! چه كنم كه حرف دلم حرف غمه ؟ خب حرف دلتنگي دلتنگ كننده ست ديگه !

جواب داد : اينكه تو دلتنگي و باروني بد نيست ولي بجاي اينكه احساسات عشقت را با گريه بيان كني به خودت ياد بده كه با خنده بيان كني !

بهش گفتم : من خنديدن رو با تو و كنار تو دوست دارم ! دلم مي خواد لحظه هامو تو پر كني ! آخه پس خدا حواسش كجاست ؟ عشقو نشونم داد ولي از دور !

جواب داد : ( با عصبانيت ! ) كفر نگو ! هر كسي لياقت داشتن عشق رو نداره ! حتما حكمتي تو كارش بوده ! هيچ كار خدا بي دليل و مصلحت نيست !

 بهش گفتم : آخه اگه فاصله ي ما يه متر ! فقط يه متر كمتر بود چي مي شد !؟ اصلا تو چرا پيشم نيستي !؟

جواب داد : به حال تو چه فرقي مي كرد ؟ جز اينكه مدتي بعد يك متر جلوتر از آن را طلب ميكردي! مهم اينه كه ما الان داريم با هم حرف مي زنيم  و فاصله ها حس نمي شه !

بهش گفتم : به خدا خيلي دلتنگتم ! گريه ي من از سر دلتنگيه ! دلتنگيم كه دست خودم نيست ! تقصير دلمه !

جواب داد : منم همه اش توي فكر توام ولي ببينم عشق يعني صبح تا شب گريه كردن ؟ اگر ياد بگيري كه بخندي به غم و ياد بگيري كه شاد باشي براي دلتنگيهايت . آنوقت متوجه ميشي كه غم ها خودشون مي روند و ديگه  غمي نمي ماند كه آنرا درون دلت بريزي!

.... و من هي اشك هام مي ريخت و گريه مي كردم و به اوني كه دوستش داشتم مي گفتم و اوني كه دوستم داشت هي جوابمو مي داد و يكهو ترس نداشتن و نبودنش وجودمو پر كرد و گفتم : خب ديگه گريه نمي كنم ! دختر خوبي مي شم !

جواب داد : آفرين ! حيف نيست الكي بجاي اينكه باهم گل بگيم و شاد باشيم هي از گريه بگيم ... هي به چشمهاي قشنگت فشاربياري و دلت را اذيت كني؟

بعدش هم بهم گفت كه مي خواد با من اتمام حجت كنه ! و گفت كه :

اگر غم تو وبلاگت ببينم ديگه كامنت نميگذارم اين را بخاطر اينكه خيلي خيلي دوستت دارم ميگم ! ديگه نمي خوام از غم بنويسي !  و مطمئن هستم كه خوانندهاي  خوب وبلاگت هم خيلي خوشحال تر ميشوند .

و من گفتم چشم !

و اين طوري شد كه تصميم گرفتم ديگه حرف غم دلم رو اينجا ننويسم ! ببين گلكم ! بهم نگو غير منطقي ! اما انگار ديگه بايد ياد بگيرم حرف دلمو بريزم تو خودم و چيزي نگم ! تصميم دارم از اين به بعد اينجا فقط از عشق بگم و شادي هاش ! غم بي غم ! عشق يعني خنديدن به خاطره هاي قديمي ! عشق يعني اميد به آينده ! عشق يعني انتظار شيريني كه ندوني آخرش چي مي شه فقط براي موندن و بودن و جاويدان شدنش توكل به خدا كني ! عشق يعني هر اتفاقي بيفته استقبال كني و جز شكر به حضرت حق چيزي نگي ! عشق يعني لحظه هاي با هم بودني كه هر چند خيلي كوتاه هم باشه اما به اين فكر كني كه تو ، توي اون لحظه داري با عشقت ، با كسي كه دوستش داري حرف مي زني ! عشق يعني لحظه هايي كه معشوقت كنارت نيست و كيلومترها با تو فاصله داره اما دوست داشتن تو اين مسافتو صفر كرده ! عشق يعني خنديدن به گريه هاي دلتنگي ! عشق همون لحظه ايه كه لحظه ي آخر ، جاي گريه ي دلتنگي از رفتن عشقت ، خنده روي لبهات مي شينه كه باز ، اميد ديداري هست ...

به اميد ديدار عشق من !

khodaye khoobam !

[ جمعه ۸ اسفند ۱۳۸٢ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 تـقـويـم روزهـام بـه هـم خـورده و گـم است

بي تو چـه فرق مي كند امروز چندم است ؟

حـالا بـه حـرف هـاي دلــم گـوش مـي دهــد

سـايـه ، كـه سـال هاسـت بدون تكلم اسـت

ديـگـر دلــم پـس از تـو بـه دريـــا نـمـي زنــد

ايـنـجـا كـه چشم هاي همه بي تلاطم است

(( مـجـنـون شـده است )) ، (( خل شده )) ،

(( اصـــــــلا روانــي اســـــت )) !

ايـن هـا تـمـام پچ پچ و نـجـواي مـردم اسـت

ديـگـر مـيـان كـوچـه بـه سـمـتـت نـمي دوم

شـايد قـبـول كـرده ام اينها تـوهم اسـت ....

gonahe moghadas !

[ یکشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٢ ] [ ۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب