روزهای خوبِ مریم بودن ...
 
قالب وبلاگ
دوستان مریمی
آمار و بنرها

 

ديشب ، دلم نشست و زار زار گريه كرد . دل من اين طوري ست . گاهي مي نشيند و براي خودش اشك مي ريزد . اين طور وقت ها ، من حسابي كسلم . بي حوصله ام . دوست دارم زمان زودتر بگذرد . دوست دارم هي نفس هاي عميق بكشم و هوا را با تمام سبكي و پاكي و مهرباني اش ، تو بدهم .

ديشب ، دلم دست خودم نبود . اشك مي ريخت و هي مرا بي حوصله تر مي كرد . مي دانستم دردش چيست . باز هم صبرش كم شده بود . باز هم بهانه ي تو را مي گرفت . باز هم جا مانده بود . باز هم سنگين شده بود . باز هم نتوانسته بود كبوتر شود . آخر دل من بعضي وقت ها كبوتر مي شود . پر مي زند . مي رود و بر شانه هاي خدا مي نشيند . بعد ، هي با خدا از خودش ، از روزهايش ، از غصه ها و شادي هايش صحبت مي كند . اما ديشب دلم شانه هاي خدا را فراموش كرد . غصه ها و حرف هاي دلش انبار شد ...

ديشب ، احساس كردم آسمان كمي دور از دسترس است . احساس كردم همه چيز طور ديگري ست . احساس كردم ديوارها هم بلندتر و نامهربان تر شده اند . ديشب ، زندگي به كام دلم زهر بود .

كاش اين قدر از خودم بدم نمي آمد ! كاش هميشه با خدا كنار مي آمدم ! راستي خدا كه با همه كنار مي آيد ، خدا كه در ازاي يك قدم ما چند قدم به ما نزديك مي شود ، هميشه دست هاي كرمش گره گشاي ماست ، خدا كه هيچ وقت به بنده هايش بدي نمي كند و هميشه سيل خوبي ها و زيبايي ها از درگاهش بر سر ما جاري ست ، چرا نبايد با اين خدا كنار بياييم ؟

گاهي احساس مي كنم من بدم ؛ خيلي بد ، آن قدر بد كه بايد به حال خودم گريه كنم . زار بزنم . گاهي احساس مي كنم به خودم ستم كرده ام . در حق خودم كوتاهي كرده ام .

دل من نازك است ، مثل آينه . وقتي توپ گناه به آن بخورد ، يك دفعه هزار تكه مي شود . تا حالا بارها تكه تكه شده است . هر چند فرشته ها آن قدر مهربانند كه هر بار نشسته اند و با حوصله تكه هاي دل مرا به هم چسبانده اند . ( حالا باز هم بگو : مريم ! تو خيلي خوبي ... فرشته اي ... )

هر وقت از خودم بدم مي آيد ، هر وقت خودم را در كوچه ، پس كوچه هاي ناشناخته گم مي كنم ، هر وقت يك پليس اخمو از خيابان هاي آسمان مي رسد ، موتورش را جلو من پارك مي كند ، برگه ي جريمه اي به دستم مي دهد ، بعد سرش را با افسوس تكان مي دهد و لبش را با دندان مي گزد ، آن وقت است كه جرينگ ... صداي شكستن ، فضاي كوچك دلم را پر مي كند .

ديشب ، دلم يكهو لرزيد ، غصه اش شد . نشست و زار زار گريه كرد . هي گريه كرد و گريه كرد . دلم گريه كرد و شكست و از هم پاشيد و هزار تكه شد و بهانه ي تو را گرفت و باز بي تو ماند و صدايت كرد و بودن و ماندنت را التماس كرد و باز گريه كرد و من زمزمه كردم خدا را و نام تو را كه خداي مني ...

برايم دعا كن ! شايد باز خدا با من كنار بيايد . فرشته هاي مهربانش سر برسند و تكه هاي شكسته ي دلم را از نو بچسبانند . خداي دلرحم من ! رهايم نكن ... خواهش مي كنم ... 

م . آرامش

[ دوشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٢ ] [ ۸:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

براي گل بي خار كه ... همه ي وجودش محبت است و مهرباني و صبر ...

مثل ستاره اي كم سو

پديدار مي شوي و

ناپيدا

اما

همين مجال اندك هم

مي تواند

مشعل خاطرات من باشد ....

غمگينِ چه باشم !؟

قلبي هست

كه آرامشم هديه مي كند

چشماني كه دريا را

به ارمغان مي آرند

شكوفه هاي آسمان را

و سپيده را ....

تا شاخه هاي مهرباني ِ تو

ميوه مي دهد

غمگينِ چه باشم !؟

پريشانِ  چه !؟

حرفي بزن

از جنس خيس و روشنِ دريا

که . بي تو قطره ها .قطره  قطره

                          تحـ ...

                                ليل

                                    مي

                                         رو

                                              ند.... 

[ سه‌شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٢ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 سلام . ( نقطه سرِ سطر )

                               .... زندگي خوبست

اگر چه با دلِ پر خون ، اگر چه در بن بست

همين كه دل به نگاه تو داده ام كافي ست

تـمـام وسوسه ي زنـده مـانـدنم ايـن است

مـن و تـو از نـفـسِ گـرم ِ عشق مي گفتيم

كه عقل با سبدي نان به جمعمان پـيـوست

نـگـاه هـاي تـو رفـتـنـد و مـن غـريـب شـدم

و بــنـد بــنـد دلـم زيــر بــار درد گــسـسـت

دوباره دست به دامان عشق خـواهـم شد

چرا كه در قفس عـقل مي روم از دسـت ـ

ـ تمام . ( نقطه سر سطر )

                             ... نقطه چين يعني :

كه بغض راه گلوي مرا به سختي بست ...

[ جمعه ۱٧ بهمن ۱۳۸٢ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مریم آرامش ]

 بهار و زندگي خوب و جاودان با تو

نسيم و زمزمه ي دلپذير دريا تو

زني سرود كه شاعر نبود ، زنده نبود

كه زنده كرد دلش را به عشقِ آيا تو ؟

زني شكسته در اين غربت غم آلوده

نشسته بود به اميد عشق اما تو

نيامدي و بر اين جاده هاي بي عابر

نگاه خيس غريبش نوشت : (( تنها تو ))

زني غريب كه فرياد زد شبي تاريك

به گوش مرد كه : (( يا مرگ عاشقت يا تو ))

و هيچ چيز به دادش نمي رسد ديگر

نه عشق ، نه هيجان ، نه اميد ، حتي تو !

[ یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٢ ] [ ۸:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 يك طرف رهايي و جنون ، يك طرف سعادتي اليم !

عشق ، اي هميشه جاودان ! اهدنا صراط مستقيم

با تـوام كـه در درون مـن بـا نـگـاه هـاي سـرد خـود

در تـب نـهـانـي خـودت كــرده اي دل مـرا سـهـيـم

لحظـه لحظـه در درون مـن ذره ذره مي شـود دلم

زير بار چشم هاي تو ، چشم هاي ساكت و عـقيم

تا سراغ شعر مي روم ، مست و هول مي شود دلم

چون دوباره زنده مي شوند خاطرات خـسته ي قديم

چـون در ازدحـام عـابران ، نـاگهـان سريـع گـم شـدي

شعـر هـم شريـك مـن نشد ، زير بار اين غم عـظـيـم

راست مي روم تو نيستي ، چپ كه مي روم تو نيستي !

عـشق ، اي هـمـيـشه جاودان ! اهـدنا صراط مستقيم ... 

[ دوشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٢ ] [ ۸:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]

 

 

 

هميشه آن چيزی را که می خواهی به دست نمی آوری ... زندگی همين است !

[ پنجشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٢ ] [ ۸:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مریم آرامش ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
آرشيو مطالب